X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

207: ....

دوشنبه 13 شهریور 1396 ساعت 15:37


با تنهایی ات کجا میگریزی؟

برگرد ، من آبادیِ توام !


تصمیمم برای ننوشتن جدی بود . اگر بخوام صادق باشم هنوزم چندان تمایلی به نوشتن ندارم .انگار چیزی درون آدمی مرده باشه یا شاید هم مثل چراغی که خیلی خیلی کم سو شده .

بینهایت از شمایی که در پست قبل مهربانیتون نثارم کردین ممنونم . دوستهای همیشه همراه و خاموشهای با محبت که با پست قبل روشن شدند

دوست داشتم این پست پر از حسها و دلایلی باشه که تصمیم به ننوشتن گرفتم اما فعلا ترجیح میدم چیزی درموردش  ننویسم .

شاید این رفتن یکی از مزیت هاش این بود که دوستهای اطرافم بهتر بشناسم و از اون مهمتر اینکه خودم زیر ذره بین بذارم و به چیزهایی برسم که هرچند تلخ اما لازم بود 

نوشتن برای من مطمئنا دیگه با قبل خیلی فرق میکنه  . منظورم حسی هست که پشت نوشته ها نهانه . حتی در مورد تک تک افراد .  انگار زمینی ام که شخم خورده .


*  ممنونم لویی . برای دوستی خالصانه ات

* تنها راه ارتباطی من ازین به بعد همین وبلاگ خواهد بود .تصمیم با شما


نظرات (13)
چهارشنبه 15 شهریور 1396 ساعت 14:06
سلام خواهر گلم
خوشحالم که هستی
نمیدونی چقدر خوشحال شدم وقتی دیدم نوشتی. امیدورام به حس و حال قبلی برگردی. هر کاری از دستم بربیاد دریغ نمی کنم دوست خوبم.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام فرنوش نازنینم
ممنون از لطفت دوست همیشه همراهم
چهارشنبه 15 شهریور 1396 ساعت 00:49
می دونستید یک کتاب هست به اسم
بنویسید تا اتفاق بیفتد!!!
توش به چند نفر اشاره کرده که نمی تونستن یا نمی خواستند بنویسند
یک ضرب المثل امریکایی هست میگه:
یا بنویس یا بمیر
من هزار ساله که بیست سالمه...
ممنون وب خوبی دارید

یک دوره‌ی آموزشی فوق العاده درباره‌ی زندگی بهتر و رسیدن به آرزوها تهیه کردیم که فرم ثبت‌نامش در صفحه‌ی زیر هست:
http://mbondar.com/landing2/
اگر دوست داشتید می‌توانید ثبت نام کنید، ثبت نام در این دوره به صورت رایگان است
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنونم
سه‌شنبه 14 شهریور 1396 ساعت 13:41
سلام خانومی
عیب نداره نوشته هات هر جوری میخوان باشن ما قبول داریم
این حسا میان و میرن
اون توصیف لویی از جوخه اعدام کلی منو خندوند
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنونم مریم جان
منم کلی خندیدم از توصیفش
سه‌شنبه 14 شهریور 1396 ساعت 12:43
چه خوب که برگشتی نازلی خانم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنونم سحر جان
سه‌شنبه 14 شهریور 1396 ساعت 10:37
خوشحالم که می نویسی برا تو تخدیر خوبیه .
یعنی عمرا به حرفت گوش کنم و فقط وبلاگ ها.عمرا....پامیشم میلم درخونتون میشینم
نازلی قوی و مهربانم بازهم نشون دادی که خیلی قوی و با استقامتی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنونم سانیا جان
کنارم بودی اینمدت در بدترین شرایط
مگه میشه یادم بره ؟
سه‌شنبه 14 شهریور 1396 ساعت 09:55
چه خوب که این وبلاگ دوباره به روز شد. خوشحالم که برگشتی و دوباره می‌نویسی.
گویا گزینه تیرباران در یک شب بارانی تاثیرشو گذاشت!

*ممنون بابت لطف همیشگی‌ت.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنونم ازت لویی عزیز
اصلا اون جوخه که تصور کردی نوشتنم گرفت
سه‌شنبه 14 شهریور 1396 ساعت 08:48
خببب ، حالا چی بکاریم تو زمین شخم خورده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بذر محبت و عشق ...به قول شیرازیا منتظریم تنجه بزنه
خوش برگشتی بانو جانم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مرسی بهار جان
تنجه میزنیم تنننجه
سه‌شنبه 14 شهریور 1396 ساعت 08:46
عزیزدلم چه خوبه دوباره برگشتی.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
دوشنبه 13 شهریور 1396 ساعت 23:40
واااای نازلی . چه خوشحالم برگشتی

همین الان داشتم در جواب کامنتت می نوشتم که منتظر پایان خلوتی که با خودت داری هستم.


+ از زمینی که شخم خورده، انتظاری غیر از رویش تازه ندارم! جوونه بزن نازلی.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
شارمین عزیزم
دوشنبه 13 شهریور 1396 ساعت 23:06
سلام عزیزم
مرسی سر زدی.
یه مطلب داشتین در مورد رهاشدگی. صحبت هام در اون مورده.
امشب عازم سفرم به مشهد
برگشتم حتما باهاتون صحبت میکنم...
بازم ممنون وقت گذاشتین
سپاس
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام .سفرت بی خطر الهام عزیز
انشااله حاجت روا برگردی .
دوشنبه 13 شهریور 1396 ساعت 22:34
سلام
مگه قبلا راه ارتباطی دیگه ای هم داشتیم جز این وبلاگ؟ یعنی دیگه اس ام اس ندم بهت؟

اینقدر مهمه یعنی نوشتن و ننوشتن؟ حال داشتی بنویس حال نداشتی ننویس دیگه
پست نمیخواد که این موضوع

ولی مثل قبل بنویس... حداقل اش اینه که خالی میشی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام .اااااا شما هنوز اینجارو میخونی ؟
دوشنبه 13 شهریور 1396 ساعت 20:43
امیدوارم که حال دلت روز به روز خوب تر بشه.
الهی آمین
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنونم مهناز عزیز
دوشنبه 13 شهریور 1396 ساعت 18:03
خوشحالم که باز مینویسی نازلی جان، هر روز وبلاگتو چک کردم این مدت، امیدوارم این شخم خوردن در جهت آرامشت باشه عزیزم...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنونم عاطفه جان
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.