X
تبلیغات
زولا

257 :' مثلث کارپمن ! کجای مثلث ایستاده اید ؟!!!

سه‌شنبه 15 اسفند 1396 ساعت 11:24

نمیدانم چند نفر شما در مورد " مثلث کارپمن " شنیده اید . توصیه میکنم این دو پست را بخوانید و نظرات و تجربیاتتان را در پست دوم کامنت کنید

مثلث کارپمن سه ضلع دارد: قربانی ، ناجی ، زجر دهنده !

مثلث کارپمن دو بازیگر دارد : " ناجی " و " قربانی "     

فرقی نمی کند فرد  در کدام نقش بازی می کند، ، بازی بر مبنای  " کنترل کردن " و یا " کنترل شدن " است . شاید به نظر برسد این بازی شخصیتهای ثابتی دارد اما اینطور نیست .بکه شما میتواندی در کارپمن هم قربانی باشید و هم در میانه راه  به ناجی تغییر نقش دهید .

 دو نفری که  همواره همدیگر را پیدا می کنند و در ابتدا هر دو از بازی لذت می برند. رابطه های دوستانه ، رابطه عاطفی و حتی زناشویی میتواند در این مثلث باشد   

 

قربانی : قربانی ها افرادی هستند که همیشه بد می‌آورند! محکومین ابدی !  قربانیان بالفطره! آه و ناله‌ همراه همیشگی کلامشان هست!

اینها که از نامهربانی ها و ناسپاسی هاشاکی اند و منتظر نجات دهنده ای که سکه شانس و زندگیشان را روی  شیر بیندازد !

اغلب  کودک سرخورده درون دارند ، آسیب دیده و بدنبال یک ناجی اند  تا بتواند بازی قربانی را تکمیل کند . از لحاظ روحی شکست خورده و ناامید است . دلیلی ندارد که واقعاً شکست خورده باشد. یا حتماً ضربه ای خورده باشد. همین که حس کند در یک رابطه، همکاری، یا زندگی خود شکست خورده کافی است تا وارد نقش یک قربانی بشود. او نمی تواند با این موضوع کنار بیاید که مسئله را کنار بگذارد یا شکست را بپذیرد. برای پوشش دادن این ضعف خود به دنبال ناجی می گردد. یا سعی می کند طرف مقابل را رنج بدهد محور اصلی مثلث کارپمن کسی است که خود را قربانی می داند. زندگی با او بی رحم بوده و انسانها مانع از شادکامی او شده اند. قربانی همیشه زخم خورده و آسیب دیده است و بقچه ای از خاطرات بد و سبدی از آه و ناله را با خود یدک می کشد! پدر و مادر بی کفایت، خانواده حسود، جامعه بی فرهنگ، همسر بی وفا و ... در زندگی قربانی همیشه یک "دشمن" وجود دارد ، کسی که مانع از رسیدن قربانی به جایگاه شایسته اش بوده است!

مثلا حس یک زن بعد از ناتوانی در ایجاد یک رابطه احساسی با یک مرد دیگر، حس یک قربانی است. وقتی نمی خواهد قربانی باشد پس سعی می کند با زجردادن طرف مقابل، کنترل بازی را دست بگیرد و طرف مقابل را نگه دارد

. آنها منتظر یک ناجی افسانه ای هستند که سوار بر اسب سپید بیاید و لب های این "زیبای خفته" را ببوسد و این "سیندرلای قربانی" را از خانه نامادری بدجنس نجات دهد. یا مردی که مورد بی مهری معشوق قرار گرفته درحالی که در رابطه از جان و مال خودش مایه گذاشته اما طرف مقابل هیچکدام را ندیده و او صبورانه تا نقطه پایان ادامه داده

این ناجی افسانه ای بر خلاف زجر دهنده که تبلوری از بدی هاست، تبلور همه صفات خوب و شایسته است! 

 ناجی : اصل  مثلث کارپمن بر پایه  کنترل افراد  توسط ناجی ست  که   به بهانه حمایت های تصنعی، قربانی  را به خود وابسته میکند تا با این عمل به حس امنیت برسد. ناجی در واقع  سوپرمنی ست  بدنبال حمایت بی حد و اندازه تا بتواند از این طریق به کنترل قربانی بپردازد. آنها دوست دارند با توانایی هایی که دارند مشکلات دیگران را حل کنند. کسانی که این نقش را بازی می کنند حتماً از توانایی احساسی، معنوی و یا کاری بالایی برخوردار نیستند. بلکه در بسیاری از موارد ( و شاید بشود گفت همه موارد) از ضعف شخصیتی شدیدی هم رنج می برند. در حقیقت ناجی به دنبال پوشش دادن بر حس ضعف خود و گرفتن تائید از دیگران بوسیله ناجی بودنش است

رفته رفته دایره عمل ناجی گسترده تر میشود ، در تصمیم گیریها دخالت و در وضعیت کنترل گر قرار میگیرد . دیگر نیاز نیست شما از  او طلب کمک کنید ، قبل از گفتن شما ، او همه جا مثل شوالیه حاضر میشود

 

زجر دهنده : زجر دهنده کسی است که از کمک خود پشیمان شده است و حالا برای جبران به دنبال زجردادن طرف مقابل است. زجردهنده می توانند نجات دهنده ای باشند که حالا قربانی به حرف او گوش نمی دهد و می خواهد کنترل بازی را از دست ندهد. یا می تواند قربانی ای باشد که می خواهد از نقش خود خارج شود و کنترل بازی را به دست بگیرد. یا حتی دوستی که کمکی کرده و می خواهد برای جبران پشیمانی خود، طرف مقابل را زجر بدهد

.

 . بعضی افراد وقتی با کسی آشنا میشوند  که از یک رابطه عاطفی بد بیرون آمده و بعبارتی شکست عشقی خورده ، از "  ناجی " شدن  استقبال میکنند و تصور میکنند میتوانند مرحم زخمهای او شده و فرد را به خود وابسته و یا عشقی این وسط بوجود بیاورند ( نمونه آن را میتوان در همسران دوم ، ارتباط با مرد متاهل ، تیمارداری پسر یا دختری که هنوز  در بحران ناشی از تمام شدن رابطه قبلی ست  و ..دید )

بیشتر ما از پذیرفتن نقش ناجی استقابل میکنیم ! چرا ؟!!!

چون اغلب ما مهرطلب هستیم و تصور  می کنیم با خدمات دادن و لطف کردن و فداکاری، توجه و محبت بیشتری جلب می کنیم و با کسب این توجه حفره های درونی خودمان را پر میکنیم . میشویم "رابین هود " ! در این ارتباط شخص میتواند به طرز عجیبی با شرایط همسو شود و در عین حال که آزار میبیند به ماندن در آن شرایط خو بگیرد